هفته پانزدهم
سلام مجدد به نی نی!

هفته ها پشت هم میاد و من نگران تر از قبل میشم، تا این هفته چند بار لکه بینی داشتم و بعضی روزها هیچ مشکلی نیست اما اواخر این هفته ، روز هفتم تیر ماه، یهو خونریزی پیش اومد، خیلی ترسیدم، با دکتر تماس گرفتم و گفت اگه شدتش بیشتر از این حد شد برم پیشش، استراحت مطلق داد و من گیج و نگران تا اومدن بابایی کلی گریه کردم، نگرانی ام داره دیوونه ام میکنه، تحمل نبودنت رو ندارم، فردا ماه رمضان شروع میشه و من امسال به خاطر تو روزه نمی گیرم..gif)
بابایی برام قورمه سبزی گذاشت تا روز اول ماه رمضان بی نهار نمونم، خاله لاله و نیکی و مامان ناهید و هستی جونم و خاله آزاده و مامان نرگس اون روز مهمون ما بودند و کلی خوش گذشت، خیلی دل تنگ هستی جون بودم، اصلا نتونستم درست و حسابی ببینمش.
پنجم تیر ماه تولد خاله لاله بود ، امسال نتونستم کادو براش بگیرم و نقدی دادم، البته تو جشن تولدش هم نتونستم برم و تو خونه موندم و به دستور دکتر عمل کردم اما مامان ناهید برامون کیک فرستاد، خاله سمیرا و نیکا جون و باباییش زحمت آوردنش رو کشیدند، دست همه شون درد نکنه.
تو این مدت دو تا کتاب خوندم، "عشق در زمان وبا" اثر مارکز و " خدمتکار" اثر اسکات، کتابهای جالبی بودند، حالا باید کتاب " اسپینوزا" رو شروع کنم. سعی می کنم وقتم رو با کتاب خوندن بگذرونم، اما در هر ثانیه نگرانی سلامت تو تو فکر و روحم موج می زنه. سلامت بمون مامانی!!!!


هفته پانزدهم 
